تبليغاتX
ایران وطنم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
پیروزی انقلاب اسلامی مبارکباد .
دهه فجر بر فجر آفرينان مبارك . 
|+| نوشته شده توسط عاشق ایران در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 20:48 | 
السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین
                                                                      السلام عليك يا عبدالله الحسين

            فرا  رسيدن ماه  محرم وايام تاسوعا وعاشوراي حسيني  به همه رهروان واقعي آن حضرت تسليت باد .

 

 

 پخش زنده حرم حضرت ابوالفضل

 

يا قمر بني هاشم

|+| نوشته شده توسط عاشق ایران در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 14:29 | 
عید غدیر مباکباد

بنام خداوند جان و خرد


 


عيد غدير خم ،عيد ولايت مولاي متقيان علي (ع) و آغاز امامت را به همه مسلمان جهان تبريک و تهنيت ميگوييم


 


 


انتخاب حضرت محمد سلام الله عليم از طرف خدا وند کريم به پيامبري  يک نعمت بزرگ و يک هديه از طرف آن خالق يکتا براي بندگانش  بود که خورشيد فروزاني را در زندگي جهت تشخيص  راه درست از نادرست در پيش روي خود داشته باشند اين افتخار بسيار بزرگي بود که حضرت محمد (س) پيامبر ما و ما از امت آن بزرگوار باشيم چرا که حضرت محمد (س) در زماني که يک فرد عادي بيش نبود در بين مردم عصر خود به پاک دامني ، امانت داري ، عادل بودن ، شجاعت ، راست گويي ، حليم بودن زبان زد خاص عام بود بطوري که اگر مشکلي يا نزاعي بين مردم در ميگرفت براي راه حل و قضاوت  آن  بحضرت رجوع ميکردند يا اينکه اگر امانتي داشتن به  آن بزرگوار ميسپردند و يا اگر ميخواستند که تجارتي داشته باشند حضرت محمد را در شراکت بر ديگران مقدم ميدانستند خلق و خوي آن حضرت بگونه اي بود که ديگران را بسوي خود جلب ميکرد از تقصير  افراد براحتي ميگذشت و در را ه خدا هر آنچه را که داشت ميداد . همه اينها مجموعه کوچکي از در ياي بيکران شخصييت وجودي حضرت محمد ( س) بود که باعث شد خداوند کريم مسئوليت سنگين رسالت را به ايشان بسپارد و با واگذاري اين مهم مطمعن بود که آنحضرت بنحو احسن توانايي انجام اين مسوليت را دارد . الحق آن بزرگوارم هم با تامل سختي هاي فراوان و از خود گذشتگي زياد بار اين رسالت عظيم را بدوش کشيد تا اينکه دين اسلام در سراسر دنيا شناخته شد و پيروان زيادي را به خود اختصاص داد و نا گفته نماند که در اين راه پر مخاطره افراد زيادي با حضرت محمد (س) همکاري تنگاتنگ داشتند و از همه چيز خود گذشتند و پا به پاي آنحضرت سختي ها فراوني را تامل نمودند و يکي از آن افراد آقا حضرت علي (ع) بود که شخصيتش بينظير و بسيار  نزديک و شبيه حضرت محمد (س) بود  بنا بر اين وفتي که  پيامبر بزرگوار اسلام (س) رسالت خود را بپايان رساند براي ادامه اين مسئوليت سنگين ميبايست فکري ميکرد و شخصي را که توانايي ادامه را ه پر مخاطره رسالت را داشته باشد انتخاب و معرفي مينمود و اين بود وفتي که آنحضرت در سال دهم هجري براي آخرين بار به مکه مکرمه مشرف شدند در را باز گشت در محلي بنام غدير خم در جايي که مسلمان در آنجا منشعب ميشوند تا بسوي ديار خود بروند همه را جمع و با صداي بلند بطوري که همه مطلع شودند دست حضرت علي (ع) را بلند و به همه نشان ميدهد و ميگويد که هر کس را که من مولاي اويم از اين پس علي نيز مولاي او خواهد بود و با اين کار آنحضرت را به جانشيني خود به مردم معرفي ميکند . البته اين انتخاب آنطوري که از ايه شريفه قرآن ( اليوم اکملت لکم دينکم) سوره مائده آيه 2  استنباط ميشود انتخاب از طرف خدا بوده و خداوند کريم در اين آيه شريفه  و همچنين آيه 67 سوره مائده (يا ايها الرسول ، بلغ ما انزل اليک  من ربک ، و ان لم تفعل فما بلغت رسالته) بحضرت محمد (س)امر ميکند که اگر اين انتخاب انجام نپذيرد رسالتش نا تمام ميماند و با اين انتخاب حضرت محمد (س) رسالت خود را تکميل و امامت و ولايت مولا علي (ع) شکل ميگيرد و ما شيعيان امروز با افتخار خود را ره روي آن بزرگوار ميدانيم و اميدوارم با انجام اعمال صالح بتوانيم باعث افتخار و حافظ آبروي مولايمان و همچنين الگوي مسلمان جهان باشيم . و به همين خاطر اين روز را يکي از اعياد بزرگ اسلامي دانسته و  با جشن و سرور اين واقع عظيم را  گرامي ميداريم و خالصانه تبريکات و ارادت خودمان را به همه مردم جهان بخصوص مسلمان و شعيان اعلام ميداريم

|+| نوشته شده توسط عاشق ایران در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 17:2 | 
شهيد آيت الله دستغيب

                                                                                                            سالروز شهادت  آيت الله دستغيب را به همه مسلمانان  تسليت عرض مي نمايم

 

زندگي نامه حضرت آيت الله

شهيد سيد عبدالحسين دستغيب(رضوان الله عليه)

 

 

حضرت آیت الله شهید سید عبدالحسین از خاندان اصیل و روحانی هشتصد ساله دستغیب شیراز و از مفاخر جامعه روحانیت فارس بودند.
در عاشورای 1332 هجری قمری در شیراز متولد شدند. پدر ایشان مرحوم سید محمدتقی و جدشان مرجع بزرگوار آیت الله العظمی سید هدایت الله دستغیب و تقریبا با سی واسطه نسب شریفشان به جناب زید شهید فرزند حضرت سجاد (علیه السلام) می رسد.
تحصيلات مقدماتي و سطح را نزد اساتيد مشهور آن زمان در شيراز همچون ملااحمد دارابي و آيت الله ميرزا علي اكبر ارسنجاني و ديگران گذراندند و تحصيلات خارج و عالي را نزد اساتيد بزرگ آن زمان در نجف اشرف مانند آيات عظام شيخ محمدكاظم شيرازي و آقا ضياء الدين عراقي بودند كه از نامبردگان و همچنين آيات عظام سيد ابوالحسن اصفهاني و ميرزا آقا اصطهباناتي به دريافت گواهي اجتهاد نايل آمدند. با مراجعت به شيراز و همزمان با سقوط حكومت رضاخاني منشا خدمات بزرگ ديني و اجتماعي شدند. مسجد جامع عتيق شيراز را كه يكپارچه مخروبه بود با همكاري صميمانه مردم تجديد بنا نمودند و آن را از صورت خرابه به وضع فعلي در آوردند. كانوني جهت تبليغات دين و شعائر اسلامي ايجاد نمودند.

پس از اقامه نماز جماعت همه شبها بحث تفسير قرآن و شبهاى جمعه برنامه دعاى كميل و ايّام محرم و صفر و فاطميه مجالس سوگوارى و بحثهاى ولايت اهل‏بيت(ع) و ماه مبارك رمضان پس از نماز جماعت ظهر و عصر بحث اصول عقائد بطور مرتّب جريان داشت و اين برنامه چهل ساله ايشان در اين مسجد شريف بود كه از قديمى‏ترين مساجد ايران (با قدمت بيش از يكهزار و يكصد سال) است.
 با شروع نهضت روحانيت در سال 1341 مبارزه ايشان با رژيم شاه كه از زمان رضاخان ادامه داشت علنى و آشكار گرديد و شبهاى جمعه پس از دعاى كميل سخنرانى سياسى و تهييج‏كننده ايشان تا نيمه خرداد 42 در جمع انبوه شنوندگان نقش بزرگى در پيشبرد انقلاب داشت و نوار سخنرانى ايشان تا اقصى نقاط ايران منتشر مى‏گرديد.
در خرداد 42 بازداشت و به تهران اعزام گرديدند و پس از آزادى از زندان مدّتى نيز تبعيد بودند و در سال 43 نيز مجدّداً زندانى و تبعيد گرديند و در سال 56 نيز مدّتى زندانى و يا در منزل محاصره و تحت نظر بودند و با تمام اين فشارها حاضر به مذاكره و مصالحه با رژيم پهلوى نشدند، و پرچم مبارزات مردم فارس را در اين مدّت پانزده ساله بر دوش داشتند.
از خدمات ارزنده مرحوم شهيد آيت‏اللّه دستغيب تشكيل حوزه علميه و تدريس فقه و اصول و اخلاق بود، و مدرسه علميه حكيم دستغيب از آثار مرحوم سيّد حكيم از اجداد ايشان (سال 1077 هجرى قمرى) كه با گذشت ساليان متمادى به صورت مخروبه در آمده بود در سال 52 تجديد بنا گرديد و طلبه‏نشين شد و به دنبال آن مدارس علمى ديگر نيز تأسيس گرديد و جهت مسكن طلّاب و امور رفاهى ايشان تا آنجا كه مى‏توانست كوتاهى نداشت، از اين گذشته پس از پيروزى انقلاب در بناى ده‏ها مسجد و مؤسسه دينى نقش اساسى داشتند كه در يادواره ايشان به چاپ رسيده و در كمك به مستمندان و تشويق مردم به امور خير هميشه پيشقدم بودند.
با پيروزى انقلاب به امام جمعه شيراز منصوب و با آراء چشمگير به نمايندگى اوّل مردم فارس در مجلس خبرگان انتخاب شدند و در تدوين قانون اساسى جمهورى اسلامى و تصويب اصل ولايت‏فقيه نقش به سزايى داشتند و در ظرف سه سال از پيروزى انقلاب به راستى دفتر ايشان مرجع دادخواست خاص و عام و سهم عمده‏اى در حلّ و فصل امور و نظم بهم ريخته پس از انقلاب داشت.
شهيد آيت‏اللّه دستغيب داراى آثار متعدّد مى‏باشد كه از آن جمله شرح و حاشيه بر كفايةالاصول و مكاسب و رسائل شيخ انصارى و همچنين تقريرات درس مرحوم شيخ محمّدكاظم شيرازى را مى‏توان نام برد.
از آثار قلمى ايشان كه مكرّراً به چاپ رسيده كتابهاى: صلاة الخاشعين، گناهان كبيره، قلب سليم، داستانهاى شگفت، 82 پرسش.
و از بحثهاى اصول عقايد: توحيد، عدل، نبوّت، معاد، امامت، مهدى موعود.
واز بحثهاى تفسير ايشان: معراج، حقايقى از قرآن، قيامت و قرآن، آدابى از قرآن، قلب قرآن، معارفى از قرآن، گنجينه‏اى از قرآن، سراى ديگر، بهشت جاودان، رازگويى قرآن كه هر كدام تفسير سوره‏اى مى‏باشد به چاپ رسيده و آنچه ضبط نشده و در نتيجه به چاپ نرسيده چندين برابر چاپ شده‏ها مى‏باشد.
از بحثهاى ديگر: كتاب استعاذه، اخلاق اسلامى، سيّد الشهدا(ع)، فاطمه زهرا(س)، زينب كبرى(س)، نفس مطمئنّه، ايمان، و خطبه‏هاى جمعه كه در قطعهاى گوناگون منتشر گرديده.
بيشتر كتابهاى نامبرده به عربى ترجمه و در داخل و خارج كشور مورد استفاده عرب‏زبانهاست و همچنين به زبانهاى انگليسى و اُردو نيز بعضى از اين آثار ترجمه و منتشر گرديده.
اين بود شمّه‏اى از آثار و بركات وجودى آن شهيد بزرگوار. و نظر به همين جهت كه اثر وجودى آن بزرگوار فوق العاده بود و در روشنگرى مردم و سازش‏ناپذيرى با كفر و الحاد و ضد ولايت، نمونه بود، منافقين كوردل ترور ايشان را در رأس برنامه‏هاى ضدّ مردمى خود قرار دادند، و در روز جمعه 20 آذر 1360 مطابق با 14 صفر 1402 هنگام عزيمت براى اقامه نماز جمعه به همراه نوه خود شهيد سيّد محمّدتقى دستغيب و هشت نفر از ياران و همراهان با وفا با انفجار بمب به فيض شهادت رسيدند، روانشان شاد و يادشان گرامى باد. (ويژه‏نامه سيزدهمين سالگرد شهيد دستغيب)
يكى از استادان عرفانى آيت‏اللّه شهيد دستغيب، حضرت آيت‏اللّه العظمى نجابت(ره) مى‏باشند كه بعد از شهادت آيت‏اللّه دستغيب مصاحبه تلويزيونى درباره ايشان داشتند كه بيانات ايشان را عيناً نقل مى‏كنيم:
بسم اللّه الرحمن الرحيم و به نستعين انّه خير ناصر و معين.
حضرت آيت‏اللّه حاج سيد عبدالحسين دستغيب -قدّس اللّه سرّه- يكى از مفاخر عالم اسلام و مجتهد مسلّم در جميع علوم اسلامى، در صرف و نحو، معانى، بيان، حكمت، منطق، اصول و فقه، ايشان مجتهد بودند.
غايةالامر امتياز ايشان در خداشناسى و علم به وحدانيت خداوند علىّ اعلى بيش از ديگران بود، يعنى ايشان در جميع مدّت عمر خودشان تمام همّ و مقصدو مقصودشان اين بود كه وحدانيت خداوند علىّ اعلى را به مردم بفهمانند و تبعيّت از خاتم انبيا را به مردم تعليم بدهند و اساس امتياز ايشان در خداشناسى از ناحيه يقين به وحدانيت خداوند براى ايشان پيدا شده بود و اين يقين را به مرتبه عمل و در خارج عمل مى‏نمودند و اساس پيشرفت اين مطلب و اين امتياز ايشان صرف نظر از علوم اخلاقى ايشان و علوم حكمى و فقه و اصول ايشان، در اين جهت بسيار بسيار تكيه ايشان بر يقين به وحدانيت خداوند و تبعيت از حضرت خاتم انبيا(ص) و تبعيت از ائمّه طاهرين. غايةالامر ايشان يقين پيدا كرده بودند كه اين مطلب به اين بزرگى و اين مطلب پراهميت كه غرض از خلقت، شناسايى خداوند علىّ اعلى است، بدون تبعيت از شخص اوّل عالم امكان حضرت محمّد بن عبداللّه(ص) و دوازده معصوم پاك(ع) بدون تبعيت از مجتهد عادل، متعهّد، جامع الشرائط، ميسّر نمى‏شود. لهذا از اوّل طفوليت ايشان به تمام معنا رهبرى حضرت آيت‏اللّه العظمى آقاى سيّد ابوالحسن اصفهانى را به جان و دل پذيرفته بودند، به علاوه استادى و تقليد حضرت مستطاب آيت‏اللّه العظمى آقاى حاج ميرزا على آقا قاضى رضوان اللّه تعالى عليه را قبول نموده بودند و با ايشان كمال رفاقت و كمال وداد را داشتند.
يك وقت در محضر آقاى قاضى -رضوان اللّه عليه- سخن از ايشان به ميان آمد، حضرت حاج ميرزا على آقاى قاضى -رضوان اللّه عليه- فرمودند: ايشان مجتهدند. 
و شهادت اجتهاد آقاى حاج ميرزا على آقا قاضى -رضوان اللّه عليه- در 38 سال قبل عطا فرمودند. پس از وفات حاج ميرزا على آقا قاضى، به تمام معنا تبعيّت و تقليد از حضرت مستطاب آيت‏اللّه العظمى و حجةاللّه الكبرى آقاى حاج شيخ محمّدجواد انصارى همدانى را داشتند و با ايشان كمال تبعيت و پيروى را ملاحظه مى‏نمودند، و زياد از مجالس ايشان و سخنان ايشان استفاده فرمودند، حتّى ايشان مى‏فرمودند: لذايذى كه از سخنان حضرت خاتم انبيا و حضرات معصومين(ع) بوسيله ايشان نصيب بنده مى‏شود از ديگرى نصيب نشده و حظوظ روحانى و حظوظ علمى آن مقدار كه از ايشان استفاده نمودم از ديگرى استفاده ننمودم، لهذا در اثر مصاحبت ايشان، به تمام معنا يگانگى خداوند علىّ اعلى را يافته بودند، لهذا ليلاً و نهاراً هدف و مقصودشان اين بود، لهذا منبر و سخنان مجلس ايشان از اين محور خارج نمى‏شد.
نفع عامى كه از ايشان برده شد بواسطه خداپرستى ايشان بود، كه يقين داشتند خداوند علىّ اعلى دائماً با جميع موجودات حاضر و ناظر و فرقى براى ايشان نداشت حضور خداوند، با مردم بنشينند يا با مردم ننشينند.
خلوت و جلوت ايشان نسبت به حضور خداوند و نسبت به شهود خداوند و نسبت به شهادت خداوند علىّ اعلى هيچ فرقى نداشت، آنچه در نشئه بعد ديگران يقين پيدا مى‏نمودند، ايشان در اين نشئه فعلى يقين پيدا نمودند كه آنچه تأثير و تأثّر در عالم خلقت است از خداوند علىّ اعلى است و همه رهين منّت حضرت احديّت.
البته اين مطلب به اين عظمت نصيب ايشان نشد الّا بواسطه تبعيّت از ائمّه‏طاهرين و امام خمينى رضوان اللّه عليه، در اثر تبعيّت به قدرى دوستى خداوند علىّ اعلى نصيب ايشان شده بود كه دوست و دشمن ايشان را دوست مى‏داشتند، دوست و دشمن ايشان را بى‏غرض مى‏دانستند و در اثر اين كه نظر ايشان به خداوند بود و غرضشان ترويج احكام اسلام بود و به هيچ نحو خودنمايى و خودرأيى در موضوعات نمى‏فرمودند، آنچه پيش پاى ايشان مى‏آمد يا كسى از دوستان ايشان به ايشان پيشنهاد مى‏نمود، قبول نمى‏نمودند، لهذا در اثر همين مسأله به تمام معنا محبّت خداوند علىّ اعلى نصيب ايشان و نصيب دوستان ايشان بالخصوص شيرازيها گرديده بود، يعنى خداوند علىّ اعلى ايشان را دوست مى‏داشت، خلق خودش را نيز دوست مى‏داشت، قهراً بين جناب حضرت شهيد آيت‏اللّه دستغيب و توده ملّت و متوسّطين اين ملّت بلكه بعضى از فسقه نيز ايجاد محبّت فرموده بود، دوست و دشمن ايشان را دوست مى‏داشت و هرگز در قلبشان يا در نفسشان نسبت به ايشان سوء ظنّ نداشتند، اگر پيش‏آمدهايى بود، تمام به واسطه پيش‏آمد خلاف محبّت پيش مى‏آمد، نسبت به ديگران، تمام به واسطه اغراض شخصيه بود و الّا ايشان نسبت به محبّت خداوند و نسبت به ائمّه طاهرين و نسبت به محبّت خلق هيچ دريغ نمى‏فرمودند«. (از نوار مصاحبه تلويزيونى آيت‏اللّه شيخ حسنعلى نجابت بعد از شهادت آيت‏اللّه دستغيب)

نورانيت آيت‏اللّه شهيد دستغيب(قدس سره)

نگارنده از استاد عزيزمان آيت‏اللّه نجابت شنيدم كه فرمودند:

يكى از رزمندگان در اوايل جنگ ايران و عراق براى من نقل كرد و گفت: من در حبس كُردها بودم، شبى خواب ديدم كه امام خمينى به شيراز تشريف آوردند من هم پاسدار ايشان بودم، در همان عالم خواب احساس كردم كه هيچكس جرأت نداشت به امام نزديك شود و با ايشان صحبت كند از باب ابهّت و عظمتى كه ايشان داشتند، امّا من مى‏توانستم، به آرامى نزديك امام امّت رفتم و سؤال كردم كه آقا شما آمديد اينجا براى چه و جهت اينكه قدم‏رنجه فرموديد به فارس چيست؟

فرمودند: مگر نمى‏دانى؟! مى‏خواهند آيت‏اللّه سيّد عبدالحسين دستغيب را شهيد كنند.

گفت: تا آقا فرمودند مى‏خواهند آيت‏اللّه دستغيب را شهيد كنند ديدم يك نور عجيبى مانند خورشيد از طرف زمين به طرف آسمان بالا رفت. ايشان گفت: دو روز بعد از اين خواب راديو خبر داد كه آيت‏اللّه دستغيب را شهيد كردند (و اين نور بزرگ به مبدأ نور مراجعت كرد).

 

و باز رؤيايى صادقانه

در ويژه‏نامه بيست و ششمين سالگرد اين شهيد بزرگوار مقاله‏اى از استاد كريم محمودحقيقى كه از دوستان نزديك آيت‏اللّه شهيد دستغيب هستند آمده كه قسمتى از آن را نقل مى‏كنيم:

»خرداد سال 42 و سخنرانى تند امام خمينى و سخنرانيهاى شديد شهيد دستغيب حكومت را بى‏طاقت كرده بود، كه نيمه شبى به خانه ايشان ريختند و با كوفتن و زدن عدّه‏اى از يارانشان، ايشان را جلب و با يك هواپيماى ارتشى از شيراز بيرون بردند، با اطّلاعى كه آقاى آيت‏اللّه حاج آقا جواد انصارى همدانى راجع به شهادت ايشان در سنوات گذشته داده بودند، من آن شب خواب از چشمانم ربوده شده بود، قدم مى‏زدم، به ستارگان آسمان مى‏نگريستم، گاه چشمانم از اشك پر آب مى‏شد، اواخر شب لحظه‏اى به خواب رفتم، در رؤيا ديدم پشت منزل ايشان در كوچه منبرى زده‏اند، سيّدى جليل القدر كه او را نمى‏شناختم بر فراز منبر بود و انبوه مردم هم در كوچه نشسته بودند. آن سيّد خطيب با آهنگى جانسوز اشعارى را مى‏خواند، آن اشعار برايم تازگى داشت، جانم را مى‏نواخت، با هيجانى شديد از خواب برخاستم، بيتى از آن در خاطرم مانده بود، ديدم وزن با مثنوى مولوى تطابق دارد، همان ساعت به كشف‏الابيات مثنوى مراجعه كردم عين آن اشعارى را كه در رؤيا شنيده بودم در آنجا يافتم، برايم مسلّم شد كه اين يك بشارت ملكوتى است، اميدم به بازگشت شهيد دستغيب زياد شد، نه تنها به سلامتى او بلكه به احياء ايده او و به فعليت درآمدن خواسته‏هايش. مى‏دانم كه بسيار مايليد كه بدانيد آن نداى ملكوتى چه بود، آرى اين اشعار بود:

مصطفى را وعده كرد الطاف حق                  گر بميرى تو نميرد اين سبق

من كتاب و معجزت را دافعم                       بيش و كم كن را ز قرآن مانعم

كس نتابد بيش و كم كردن در او                   توبه از من حافظى ديگر مجو

رونقت را روز، روز افزون كنم                             نام تو بر زرّ و بر سكّه زنم

منبر و محراب سازم بهر تو                           در محبّت قهر من شد قهر تو

من مناره پر كنم آفاق را                                كور گردانم دو چشم عاق را

  چاكرانت شهرها گيرند و جاه                         دين تو گيرد ز ماهي تا به ماه

هست قرآن مر تو را همچون عصا                  كفرها را در كشد چون اژدها

تو اگر در زير خاكى خفته‏اى                  چون عصايش دان تو آنچه گفته‏اى

بعد از سالها، طلوع خورشيد انقلاب، تعبير خوابم را روشن نمود. (ويژه‏نامه بيست و ششمين سالگرد شهيد دستغيب(ره).)

 

به نقل از كتاب خراباتيان عشق         

تالیفات شهید دستغیب:

1- کتاب قلب سلیم در رشته اخلاق که بسیار زیبا نوشته شده است.
2- حقایقی از قرآن.
3- معراج.
4- ماه خدا.
5- صدیقه کبری.
6- کتاب داستانهای شگفت.
7- هشتاد و دو پرسش.
8- گناهان کبیره در دو جلد.
9- سوره نجم.
10- سیدالشهدا علیه السلام.
11- معاد.
12- صلوه الخاشعین.
13- قلب قرآن.
14- شرح حاشیه بررسایل شیخ مرتضی  ( چاپ نشده ) .

با شروع نهضت روحانیت در سال 1341 مبارزه ایشان با رژیم شاه که از زمان رضاخان ادامه داشت، علنی و آشکار گردید و شب های جمعه پس از دعای کمیل سخنرانی سیاسی و تهییج کننده ایشان تا نیمه خرداد 42 در جمع انبوه شنوندگان نقش بزرگی در پیشبرد انقلاب داشت و نوار سخنرانی های ایشان تا اقصی نقاط ایران منتشر می گردید. در خرداد 42 بازداشت و به تهران اعزام گردیدند و پس  از آزادی اززندان مدتی نیز تبعید و در سال 43 نیز مجددا زندانی و تبعید گردیدند و در سال 56 نیز مدتی زندانی و یا در منزل محاصره و تحت نظر بودند و با تمام این فشارها حاضر به مذاکره و  مصالحه با رژیم پهلوی نشدند و پرچم مبارزات مردم فارس را در این مدت پانزده ساله بر دوش داشتند.

پس از پیروزی انقلاب به نمایندگی اول فارس در مجلس خبرگان انتخاب شده و همزمان به درخواست اهالی شیراز و فرمان امام خمینی امامت جمعه را عهده دار شدند و مشغول خدمت به مردم مستضعف بودند که در تاریخ بیستم آذرماه 1360 مطابق با 14 صفرالخیر 1402 هنگامی که عازم نماز جمعه بود به دست منافقین از خدا بی خبر به درجه رفیع شهادت نایل گردید و به اجداد طاهرینش پیوست.

 

 

                    

|+| نوشته شده توسط عاشق ایران در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت 20:34 | 
یک حرف حسابی
دكتر محمود حسابي 

روزي در آخر ساعت درس،يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي 

سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان

سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در

جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن ا

عتقاد پيدا مي كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است

كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود

و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش

بكوشد.

                                                پروفسورحسابي

 

|+| نوشته شده توسط عاشق ایران در جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت 15:31 | 
یادی از قیصر امین پور

زندگينامه دكتر قيصر امين پور

دكتر امين‌پور در دوم ارديبهشت ماه ۱۳۳۸ در گتوند دزفول به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي را در دزفول ادامه داد و در سال ۵۷ در رشته دامپزشكي دانشگاه تهران پذيرفته شد ولي پس از مدتي از اين رشته انصراف داد.

قيصر امين‌پور، در سال ۶۳ بار ديگر و اين بار در رشته زبان و ادبيات فارسي به دانشگاه رفت و اين رشته را تا مقطع دكترا گذراند و در سال ۷۶ از پايان‌نامه دكتراي خود با راهنمايي دكتر محمدرضا شفيعى كدكني با عنوان «سنت و نوآورى در شعر معاصر» دفاع كرد. اين پايان‌نامه در سال ۸۳ و از سوي انتشارات علمي و فرهنگي منتشر شد.

قيصر امين‌پور، تدريس در دانشگاه را در سال ۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز كرد و سپس در سال ۶۹ در دانشگاه تهران مشغول تدريس شد. وي همچنين در سال ۶۸ موفق به كسب جايزه نيما يوشيج، موسوم به مرغ آمين بلورين شد. دكتر امين‌پور در سال ۸۲ به‌عنوان عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي برگزيده شد.

 وي فعاليت هنري خود را از حوزه انديشه و هنر اسلامي در سال 1358 آغاز كرد .


در سال 1367 سردبير مجله سروش نوجوان شد و از همين سال تاكنون در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران به تدريس اشتغال دارد.

در سال 1382 نيز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسي انتخاب شد.
اولين مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" كه بخش عمده آن غزل بود و حدود بيست قطعه شعر آزاد؛ از سوى انتشارات حوزه هنرى در سال 63 منتشر كرد و در همين سال دومين مجموعه شعرش "در كوچه آفتاب" را در قطع پالتويى توسط انتشارات حوزه هنرى وابسته به سازمان تبليغات اسلامى به بازار فرستاد.

در سال 1365 "منظومه ظهر روز دهم" توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار مى‏آيد كه شاعر در اين منظومه 28 صفحه‏اى ظهر عاشورا، غوغاى كربلا و تنهايى عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر مى‏گيرد. سال 69 برگزيده دو دفتر تنفس صبح و در كوچه آفتاب با عنوان «گزيده دو دفتر شعر» از سوى انتشارات سروش از وى منتشر مى‏شود .

"آينه ‏هاى ناگهان" تحول كيفى و كمى امين‏پور را بازتاب مى‏دهد؛ در اين مرحله امين‏پور به درك روشن‏ترى از شعر و ادبيات مى‏رسد. اشعار اين دفتر نشان از تفكر و انديشه‏اى مى‏دهد كه در ساختارى نو عرضه مى‏شود. آينه ‏هاى ناگهان، امين‏پور را به عنوان شاعرى تأثيرگذار در طيف هنرمندان پيشرو انقلاب تثبيت مى‏كند و از آن سو نيز موجوديت شاعرى از نسل جديد به رسميت شناخته مى‏شود.

در اواسط دهه هفتاد دومين دفتر از اشعار امين‏پور با عنوان "آينه ‏هاى ناگهان 2"منتشر مى‏شود كه حاوى اشعارى است كه بعدها در كتاب‏هاى درسى به عنوان نمونه ‏هايى از شعرهاى موفق نسل انقلاب مى‏آيد.

در همين دوران است كه برخى از اشعار وى همراه با موسيقى تبديل به ترانه ‏هايى مى‏شود كه زمزمه لب‏هاى پير و جوان مى‏گردد. پس از تثبيت و اشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصى علاقه خود را به چاپ اشعار امين‏پور نشان مى‏دهند و در اولين گام، انتشارات مرواريد گزينه اشعار او را در كنار گزينه اشعار شاملو، فروغ، نيما... به دست چاپ مى‏سپارد كه در سال 78 به بازار مى‏آيد.
"گل‏ها همه آفتابگردانند" جديدترين كتاب امين‏پور نيز در سال 81 از سوى انتشارات مرواريد منتشر شد كه به چاپ‏هاى متعدد رسيد و با استقبال خوبى روبه‏رو شد.

دكتر قيصر امين ‏پور در سال 1382 علي رغم تمايلش از سردبيري سروش نوجوان استعفا داد و ضمن عضويت در فرهنگستان زبان و ادبيات فارسى؛ در دانشگاه تهران و الزهرا تدريس مي كرد و به كارهاى پژوهشى مشغول بود.

ويژگي سخن قيصر امين پور پيش از آنكه به عنوان شاعر دفاع مقدس و كودك و نوجوان به شمار آيد در جامعه ادبي امروز به خاطر ويژگي هاي شعري اش شناخته شده است و شعرهاي عمومي اش بيشتر از شعرهاي كودكانه و نوجوانانه اش بر سر زبانهاست.
قيصر از دوران فعاليت خود در دوران دفاع مقدس،اش اشعار فراموش نشدني بر جاي گذاشته است كه تعهدات قلبي شاعري دردمند،انقلابي و آرمانخواه كاملا در آن هويداست.
نگاههاي اصيل،عميق و انساني او به مقولاتي چون فلسطين،انتظار و حضرت مهدي(عج)،شهادت و دفاع مقدس از جمله نگاههاي نابي ست كه نظير آن را نزد كمتر شاعري ميتوان يافت.از قيصر معمولا به عنوان شاعر متعادلي ياد ميشود كه حتي زيبايي كلام و نگاه هم در شعر او از افراط و تفريط به دور است.شعر قيصر يكي از معدود ردپاهايي ست كه در جريان شعر امروز مسير خود را گم نمي كنند.
از نيمه ي دوم دهه شصت بود كه قيصر امين پور به ثبات زبان و انديشه در شعرش دست يافت. هر چند جامعه ادبي او را به عنوان يك اديب آكادميك و استاد دانشگاه مي شناسد ولي حوزه ادبيات كودكان و نوجوانان هنوز قيصر را از آن خود مي داند. دو دفتر "به قول پرستو" و "مثل چشمه- مثل رود" آوازه خوبي دارند.

در طليعه دفتر "به قول پرستو" شاعر با طرح چند پرسش ارتباط خود را با مخاطب آغاز مي كند:

چرا مردم قفس را آفريدند؟ چرا پروانه را از شاخه چيدند؟
چرا پروازها را پر شكستند؟ چرا آوازها را سر بريدند؟

قالبهاي مورد علاقه همين پور عبارتند ار:چهارپاره، غزل، دو بيتي، قالب نيمايي و مثنوي .

ويژگي هاي شعري

الف: مضمون بكر

هوشياري و دقت نظر امين پور از او شاعري مضمون ياب و نكته پرداز ساخته است. مضمون يابي و نكته پردازي او از نوعي نيست كه وي را از واقعيت ها دور ساخته و نازك انديشي هاي معما گونه را به ذهن و زبانش راه دهد(مثل شاعران سبك هندي.( ويژگي زبان او در عين سادگي و رواني، از زيبايي چشمگيري برخوردار است؛ مثلاً شعرهاي لحظه سبز دعا،حضور لاله ها و لحظه شعر گفتن

ب: انديشه هاي نو

يك تفكر سنتي در اين مورد بر اين باور است كه هر چه بوده، گذشتگان و ديگران سروده و نوشته اند. پس آنچه سروده و نوشته مي شود، تازگي و طراوت ندارد و دست كم تفسيري از آثار آنان است. اما پاسخي ديگر هست كه مي گويد: همه چيز را همگان دانند و همگان هنوز و به خلق و كشف مدام هنري باور دارند. قيصر يكي از شاعراني است كه در اين زمينه تلاش خوبي را سرگرفت. در قطعه "راه بالا رفتن" اين نوگرايي در مضمون و انديشه ديده مي شود.

ج: زبان امروزي

امين پور در شعرهايش مي كوشد از زبان امروزي در نهايت سلاست و رواني استفاده كند و رعايت كامل قوانين بكار گرفتن فرهنگ كنايات و اصلاحات به جمعيت زبان او كمك مي كند. او در شعر "بال هاي كودكي" بيش از هر شعري فرهنگ زباني توده مردم را وارد كرده است.

د: گوناگوني موضوعات

موضوعات برگزيده او ،عام و متعلق به نوجوانان و مردم است و تازگي و طراوت خوبي دارند و اين فعاليت و حجم ذهنيت او را نشان مي دهد.

هـ: وزن

يكي از راههاي ارتباط با كودكان و نوجوانان در شعر استفاده از وزن ريتميك و واژه هاي موزون و خوش آهنگ است و امين پور از اين اوزان و نيز ديگر اوزان براي عام در شعرهايش به تنوع استفاده كرده است.

نمونه شعر
خلاصه خوبيها براي امام خميني(ره)، از كتاب تنفس صبح:

لبخند تو خلاصه خوبيهاست          لختي بخند خنده گل زيباست

پيشانيت تنفس يك صبح است    صبحي كه انتهاي شب يلداست

در چشمت از حضور كبوترها       هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست
رنگين كمان عشق اهورايي       از پشت شيشه دل تو پيداست

فرياد تو تلاطم يك طوفان           آرامشت تلاوت يك درياست

با ما بدون فاصله صحبت كن     اي آن كه ارتفاع تو دور ازماست 


قصير امين پور، در حوزه شعر كودك و نوجوان نيز، نامي آشناست ولي مانند بعضي از شاعران، در حوزه شعر كودك مكث چنداني از خود نشان نداد و بيشتر توجه خود را به نوجوانان معطوف داشت. نمونه آثار او در بخش شعر نوجوان: مثل چشمه، مثل رود(1368)، به قول پرستو(1375)، تنفس صبح(1363)، در كوچه انقلاب (1363(.

شعر راز زندگي از كتاب به قول پرستو:

غنچه با دل گرفته گفت:
زندگي
لب زخنده بستن است
گوشه اي درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگي شكفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوي غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش مي رسد
تو چه فكر ميكني
كدام يك درست گفته اند
من فكر مي كنم گل به راز زندگي اشاره كرده است
هر چه باشد اوگل است
گل يكي دو پيرهن بيشتر ز غنچه پاره كرده است!

آثار
تنفس صبح
در كوچه آفتاب مثل چشمه ، مثل رود ظهر روز دهم
آينه‏ هاي ناگهان
گل‏ها همه آفتابگردانند
گزينه اشعار « مرواريد »
بي بال پريدن
طوفان در پرانتز
به قول پرستو « مجموعه شعر نوجوان»
سنت و نو آوري در شعر معاصر
و....
قيصر امين‌پور شب گذشته هنگامي كه بر اثر بيماري به بيمارستان دي تهران منتقل شده بود و تلاش‌هاي پزشكان براي مداواي وي نتيجه‌هاي در برنداشت درگذشت. شنيده‌ها حاكي از آن است كه امين‌پور بر اثر بيماري قلبي درگذشته‌است.

از وي در زمينه‌هايي چون شعر كودك و نثر ادبي، آثاري منتشر شده است كه به آنها اشاره مي‌كنيم: طوفان در پرانتز (نثر ادبي، ۱۳۶۵)، منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان، ۱۳۶۵)، مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان، ۱۳۶۸)، بي‌بال پريدن (نثر ادبي، ۱۳۷۰) و به قول پرستو (شعر نوجوان، ۱۳۷۵).

از ديگر آثار قيصر امين‌پور، مي‌توان به مجموعه شعر «آينه‌هاي ناگهان» ۱۳۷۲، «گزينه اشعار» (۱۳۷۸، مرواريد) و مجموعه شعر «گلها همــه آفتابگردان‌اند» (۱۳۸۰، مرواريد) اشاره كرد.

وي پس از تصادفي در سال ۱۳۷۸ همواره از بيماري‌هاي مختلف رنج مي‌برد و در نهايت در دوشنبه هفتم مهر ۱۳۸۶ در بيمارستان دي درگذشت.

شعری زیبا از قیصر:

مي‌خواهمت چنان كه شب خسته خواب را
مي‌جويمت چنان كه لب تشنه آب را

محو توام چنان كه ستاره به چشم صبح
يا شبنم سپيده‌دمان آفتاب را

بي‌تابم آنچنان كه درختان براي باد
يا كودكان خفته به گهواره تاب را

بايسته‌اي چنان كه تپيدن براي دل
يا آنچنانكه بال پريدن عقاب را

حتا اگر نباشي، مي‌آفرينمت
چونانكه التهاب بيابان سراب را

اي خواهشي كه خواستني تر ز پاسخي
با چون تو پرسشي چه نيازي جواب را

قيصر امين پور
فروردين 77

این شعر تقدیم به قیصر عزیز:

كوك كلام آتشين شب
اي قيصر قصر طلا آذين
...گنجي درون خاك بالارفت
ياخاكي از درون گنج
بي گمان كسي نتوان تورا پنداشت كرد
اما تو آن را بي گمان پنداشتي
بي شك كه خاك راهم تو گنجي كاشتي
هجرتت آغاز كوچت به ژرفاي بلند آرام
طوفانيست
آغاز مبارك بادت

|+| نوشته شده توسط عاشق ایران در جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت 0:17 | 
اشعار زیبای مرحوم آغاسی
 
 
 
مرحوم محمدرضا آغاسي
 
 
با همه لحن خوش آوایی ام                      در به در کوچه تنهایی ام
ای دو سه تا کوچه زما دورتر                      نغمه تو از همه پرشورتر
 
کاش این فاصله را کم کنی                        محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ما می شدی                 مایه آسایه ما می شدی
هر که به دیدار تو نائل شود                        یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد                 سینه مرا عطشی دست داد
 
نام تو بردم لبم آتش گرفت                         شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه جان من است                         نامه تو خط عوان من است

ای نگه ات خواستگاه آفتاب                        بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز زچشم ترم                               تا بتوانم به رخت بنگرم
 

ای نفست یار و مددکار ما                          کی و کجا وعده دیدار ما
ای که هر دم دم ز حیدر میزنی                   بر یتیمان علی سر می زنی

شاهد اقبال در آغوش کیست                     کیسه نان و رطب بر دوش کیست
کیست آن کس کز علی یادی کند                بر یتیمان من امدادی کند

دست گیرد کودکان درد را                           گرم سازد خانه های سرد را
ای جوانمردان جوانمردی چه شد                شیوه رندی و شبگردی چه شد

شیعگی تنها نماز و روزه نیست                  آب تنها در میان کوزه نیست

کاسه را پر کن ز آب معرفت                        تا درو جوشد شراب معرفت

باده مما رزقناهم بنوش                            ینفقون بنیوش و در انفاق کوش

هم بنوش و هم بنوشان زین سبو              لن تنالو البر حتی تنفقوا

جستجویی کن سبوی باده را                    شستشویی کن به می سجاده را

ای مسلمان زاده بعد از هر اذان                 رکعتی تنهی عن الفحشا بخوان

گر نمازت ناهی از منکر شود                     از اذانت گوش شیطان کر شود

هر سحر دست نیایش باز کن                   بیخود از خود تا خدا پرواز کن

بال مرد حق بود دست دعا                       لیس لالانسان الا ما سعی    


*********************************************


ساقی سرمست ما دیوانه نیست            سرگذشت انبیا افسانه نیست
انچه در دستور کار انبیاست                    جنگ با مکر و فریب اغنیاست

چیست در انجیل و تورات و زبور                آیه های نور و تسلیم و حضور
جمله ادیان ز یک دین بیش نیست           جز الوهیت رهی در پیش نیست

خانقاه و مسجد و دیر و کنشت               هرکه را دیدم به دل بت می سرشت
لیک در بتخانه دیدم بی عدد                  هر صنم سرگرم ذکر یا صمد

یا صمد یعنی که ما را بشکنید                 پیکر ما را در آتش افکنید
گر سبک گردیم در اتش چو دود                می توان تا مبدا خود پرگشود

 

***


بخشهایی از مثنوی شیعه:

شیعه بی درد زخم بی نمک            بس کن این "یا لیتنی کنا معک"

ساقی امشب باده از بالا بریز            باده از خم خانه مولا بریز

باده ای بی رنگ و آتش گون بده        زان که دوشم داده ای افزون بده

ای انیس خلوت شبهای من             می چکد نام تو از لب های من

محو کن در باده ات جام مرا              کربلایی کن سرانجام مرا

یا علی درویش و صوفی نیستم        راست می گویم که کوفی نیستم

لیک می دانم که جز دندان تو           هیچ دندان لب نزد بر نان جو

یا علی لعل عقیقی جز تو نیست               هیچ درویشی حکیمی جز تو نیست

لنگ لنگان طریقت را ببین                         مردم دور از حقیقت را ببین

مست مینای ولایت نیستند                      سرخوش از شهد ولایت نیستند

خیل در ویشان دکان آراستند                     کام خود را تحت نامت خواستند

خلق را در اشتباه انداختند                         یوسف ما را به چاه انداختند

کیستند اینان رفیق نیمه راه                       وقت جان بازی به کنج خانقاه

فصل جنگ آمد تما شا گر شدند                  صلح آمد لاله پرپر شدند

دل به کشکول و تبر زین بسته اند                بهر قتلت تیغ زرین بسته اند

موج ها از بس تلاطم کرده اند                     راه اقیانوس را گم کرده اند

موجها را می شناسی مو به مو                  شرحی از زلف پریشانت بگو

بازکن دیباچه توحید را                               تا بجوید ذره ای خورشید را

یا علی بار دگر اعجاز کن                           مشتهای کوفیان را باز کن

باز کن چشمان نازآلوده را                          بنگر این چشم نیاز آلوده را

باز گو شعب ابی طالب کجاست                 آن بیابان عطش غالب کجاست

تا ز جور پیروان بوالحکم                             سنگ طاقت زا ببندم بر شکم

تشنگی در ساغرم لب ریز شد                  زخم تنهایی فساد انگیز شد

آتشی افکند بر جان و تنم                         کین چنین بر آب و آتش می زنم

تاول ناسور را مرحم کجاست                     مرحم زخم بنی آدم کجاست

مرحم ما جز تولای تو نیست                      یوسفی اما زلیخای تو کیست

شاهد اقبال در آغوش کیست                     کیسه نان و رطب بر دوش کیست

کیست آن کس کز علی یادی کند               بر یتیمان من امدادی کند

دست گیرد کودکنان شهر را                        گرم سازد خانه های سرد را

ای جوان مردان جوان مردی چه شد             شیوه رندی و شب گردی چه شد

شیعگی تنها نماز و روزه نیست                  آب تنها در میان کوزه نیست

کوزه را پر کن ز آب معرفت                         تا در او جوشد شراب معرفت

حرف حق را ازمحقق گوش کن                  وز لب قران ناطق گوش کن

گوش کن آواز راز شاه را                            صوت اوصیکم به تقو الله را

بعد از بشنو ون از نو امرکم                        تا شوی آگاه بر اسرار خم

خم تو را سر شار مستی می کند              بی نیاز از هر چه هستی می کند

هر چه هستی جان مولا مرد باش              گر قلندر نیستی شب گرد باش

ای خروس بی محل سیر کن در کوچه های بی کسی              دور کن از بی کسان دل واپسی

ای خروس بی محل آواز کن                         چشم خود بر بند و بالی باز کن

شد زمین لبریز مسکین و یتیم                    ما گرفتار کدامین هییتیم

با یتیمان چاره لا تقحر بود                          پاسخ سایل و لا تنهر بود

دست بردار از تکبر و ز خطا                         شیعه یعنی جود و انفاق و عطا

باده مما رزقنا هم بنوش                            ینفقون بنیوش و در انفاق کوش

هم بنوش و هم بنوشان زین سبو               لم تناول برحتا تم حقول

یا علی امروز تنها مانده ایم                         در هجوم اهرمن ها مانده ایم

یا علی شام غریبان را ببین                        مردم سر در گریبان را ببین

گردش گردونه را بر هم بزن                         زخم های کهنه را مر حم بزن

مشک ها در راه سنگین می روند                اشک ها از دیده رنگین می روند

مشکها ی خسته را بر دوش گیر                  اشکها را گرم در آغوش گیر

حیدرا یک جلوه محتاج توام                         دار برپا کن که حلاج توام

جلوه ای کن تا که موسایی کنم                  یا به رقص آیم مسیحایی کنم

یک دوگام از خویشتن بیرون زنم                  گام دیگر بر سر گردون زنم

گام بردارم ولی با یاد تو                             سر نهم بر دامن اولاد تو

شیعه یعنی شرح منظوم طلب                   از حجاز و کوفه تا شام وطلب

شیعه یعنی یک بیابان بی کسی               غربت صد ساله بی د لواپسی

شیعه یعنی صد بیابان جستجو                  شیعه یعنی هجرت از من تا به او

شیعه یعنی دست بیعت با غدیر                 بار ش ابر کرامت بر کویر

شیعه یعنی عدل و احسان و وقار                شیعه یعنی انحنای ذوالفقار

از عدالت گر تو می خواهی دلیل                یاد کن از آتش و دست عقیل

جان مولا حرف حق را گوش کن                  شمع بیت المال را خاموش کن

این تجمل ها که بر خوان شماست             زنگ مرگ و قاتل جان شماست

می سزد کز خشم حق پرواکنیم                 در مسیر چشم حق پرواکنیم

این دو روز عمر مولایی شویم                     مرغ اما مرغ دریایی شویم

مرغ دریایی به بالا می رود                         موج بر خیزد به بالا می رود

آسمان را نور باران می کند                       خاک را غرق بهاران می کند

لیک مرغ خانگی در خانه است                    روز و شب در بند مشتی دانه است

تا به کی در بند آب و دانه اید                      غافل از قصاب صاحب خانه اید

شیعه یعنی وعده ای با نان جو                    کشت صد آیینه تا فصل درو

شیعه یعنی قسمت یک کاسه شیر              بین نان خشک خود با یک اسیر

چیست حاصل زین همه سیر و سلوک           تاب و تاول چهره و چین و چروک

سالها صورت ز صورت با ختیم                       تا ز صورت ها کدورت یافتیم

یک نظر بر قامتی رعنا نبود                           یک رسوخ از لفظ بر معنا نبود

گر چه قرآن را مرتب خوانده ایم                      از قلم نقش مرکب خوانده ایم

سوره ها خواندیم بی وقف و سکون               کس نشد واقف به سر یسرون

سر حق مستور مانده در کتاب                      عالمان علم صورت در حجاب

ای برادر عالمان بی عمل                             همچون زنبورند لاکن بی عسل

علمها مصروف هیچ و پوچ شد                       جان من برخیز وقت کوچ شد

از نفوذ نفس خود امداد گیر                          سیر معنا را ز مجنون یاد گیر

ای خوش آن جهلی که لیلایی شویم               هر نفس لا گوی الایی شویم

تا به کی در لفظ مانی همچو من                    سیر معتا کن چو هفتادو دو تن

همچو یحیا گر نهی سر در طبس                    می شود عریان به چشمت سر حق

شیعه یعنی عشق بازی با خدا                       یک نیستان تک نوازی با خدا

شیعه یعنی هفت خطی درجنون                    شیعه طوفان می کند می کند در کا کنون

شیعه یعنی تندر آتش فروز                             شیعه یعنی زاهد شب شیر روز

شیعه یعنی شیر یعنی شیرمرد                      شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد

شیعه یعنی تیغ تیغ مو شکاف                       شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف

شیعه یعنی سابققون السابقون                     شیعه یعنی یک تپش عصیان و خون

شیعه باید آب ها را گل کند                             خط سوم را به خون کامل کند

خط سوم خط سرخ اولیاست                           کربلا بارز ترین منظور ماست

شیعه یعنی بازتاب آسمان                              بر سر نی جلوه رنگین کمان

از لب نی بشنوم صوت تو را                            صوت انی لا اری الموت تو را

یا حسین پرچم زلفت رها در باد شد                 واز شمیمش کربلا ایجاد شد

آنچه شرح حال خویشان تو بود                        تا به گیسوی پریشان تو بود

می سزد نی نکته پردازی کند                         در نیستان آتش اندازی کند

صبر کن نی از نفس افتاده است                     ناله بر دوش جرس افتاده است

کاروان بی میر و بی پشت و پناه                     در غل و زنجیر می افتد به راه

می رود منزل به منزل در کویر                         تا بگوید سر بیعت با غدیر

شیعه یعنی انتزاج نار و نور                             شیعه یعنی راس خونین در تنور

شیعه یعنی هفت وادی اظطراب                      شیعه یعنی تشنگی در شط آب

شیعه یعنی دعبل چشم انتظار                       می کشد بر دوش خود چهل سال دار

شیعه باید همچو اشعار کمیل                        سر نهد برخاک پای اهل بیت

یا پرستد وار در پیش هشام                           ترک جان گوید به تصدیق امام

مادر موسی که خود اهل ولاست                     جرعه نوش از باده جام بلاست

در تب پژوانگ بانگ الرحیل                              می نهد فرزند بر دامان نیل

نیل هم خود شیعه مولای ماست                     اکبر اوییم و او لیلای ماست

این سخن کوتاه کردم والسلام                          شیعه یعنی تیغ بیرون از نیام

 
بی سر وسامان تو ام یا حسین
....................................
....................................
 
  با همه لحن خوش آوایی ام / در به در کوچه تنهایی ام / کاش که همسایه ما می شدی / مایه آسایه ما می شدی

اعوذ بالله من نفسی
بسم الله الرحمن الرحیم
و هو العلی العظیم و هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن
و هو بکل شیء العلیم صدق الله و علی العظیم
به اذن الله و رسوله و به اذن مولانا امیرالمومنین

شیعه یعنی عشق بازی با خدا                         یک نیستان تک نوازی باخدا

شیعه یعنی صد بیابان جستجو                         شیعه هجرت از من تا به او

شیعه یعنی تیغ ،تیغ مو شکاف                         شیعه یعنی ذوالفقار بی قلاف

شیعه یعنی عدل و احسان و وقار                     شیعه یعنی انحنای ذوالفقار

شیعه یعنی شوق یعنی انتظار                         صاحب آئینه تا صبح بهار

شیعه یعنی سالک پا دررکاب                            تا که خورشید افکند از رخ نقاب

چشم ما سرشار آب و آتش است                      در پی زیبا رخی لولیوش است

گریه ما حق حق ما ، حق حق است                  ناله از هجر ولی مطلق است           

 
|+| نوشته شده توسط عاشق ایران در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 21:58 | 
تبلیغ خوب=فروش بیشتر
با رفتن به این سایت ۶۰۰۰۰۰ ریال جایزه بگیرید

http://1tabligh.com


|+| نوشته شده توسط عاشق ایران در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 21:39 | 
جستجو در گوگل
|+| نوشته شده توسط عاشق ایران در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 21:39 | 
آرزوي هر مسلمان
آرزوي هر مسلمان
|+| نوشته شده توسط عاشق ایران در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 21:38 | 
السلام عليك يا علي بن موسي الرضا(ع)
 .........................................................................................................................................

السلام عليك يا علي بن موسي الرضا(ع)

پخش زنده از حرم امام رضا (ع) برای مشاهده در پائین کلیک کنید:

پخش زنده از حرم امام رضا(ع) تقدیم به عاشقان آن حضرت 

 السلام عليك يا علي بن موسي الرضا(ع)

|+| نوشته شده توسط عاشق ایران در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 21:36 | 
السلام عليك يا اباعبدالله الحسين
السلام عليك يا اباعبدالله الحسين

پخش زنده حرم امام حسین (ع)

اینجا کلیک کنید-->  السلام عليك يا ابا عبد الله الحسين

پخش زنده حرم امام حسین (ع)

 

|+| نوشته شده توسط عاشق ایران در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 21:31 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
You'll need to right click on this image and save it to your 'images' directory first.

JavaScript Codes